ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٠ : توسط : میثم

به نام خداوند عقل واراده همون خدائي كه خير وشر آفريدو جهنم وبهشتو                                  

امروز كه گزرم دوباره به آينه افتاد ودوباره خودمو توش ديدم(البته نه اون آينه اي كه هر روز توش نگاه ميكنيمو زلفاي قشنگمونو از روي چشمامون كنار ميزنيم) ديدم،آره ديدم دوباره توش يكي رو ديدم خوب كه نگاه كردم خودم بودم ولي با اوني كه آخرين بار ديده بودم  خيلي فرق داشت به زور شناختمش درست هموني بودم كه هميشه ازش فرار مي كردم خيلي وحشتناك بود مثل يه كابوس خيلي وحشتناك سعي ميكردم كه بيدار بشم ولي سعيم بيفايده بود چون من كاملا بيدار بودم واين يك حقيقت بود - تا حالا براتون پيش اومده كه با يه حادثه بد مواجه بشين وآرزو بكنين كه تو خوابين - ،آره اين واقعيت بود.                                                

آره من مرده بودم اين يه نفر ديگه بود حتي ريشاي عزا همروي صورتم بلند شده بود