ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱ : توسط : میثم

         به نام آفريننده دوست و دوستي

از اون روزي كه شنيدم با بارون ميياي،روزهاي باروني كه هميشه غم انگيزترين وكسل كننده ترين روزهاي عمرم بود حالا شايد غم داشته باشه ولي با شادي اميد همراست،اميدي از روي رسيدن يار براي ديدن يار وشاديهايي بعد از رسيدن به يار درپيشست كه تموم ناراحتي هاي دنيا از بين ميره و...

هر روز باراني مي رم كنار پنجره و به حياط خانه كه بارون روي غبار گرفتشو مي شوره نگاه مي كنم قطرات بارون كه به حياط خانه ميخوره عطر قدمهاي يارو ميشنوم كه در هوا مي پيچه وهر روز برايم نزديكتر ميشه ميگه دارم ميام...! قطرات ترانه پيوند وخوبي رو مي خونند و شعر رو تكرار ميكنند...!

بارون رو دوست دارم هنوز چون تو رو يادم مياره

حس می کنم که با منی وقتی که بارون ميباره